قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

125

تاريخ نگارستان ( فارسى )

ناگاه بر سقف خانه نظرش بر مارى افتاد كه از سوراخى سر بدر كرده در دم از آن منزل بيرون جسته بشكافتن آن سقف امر كرد چون او را بشكافتند مار را نيافتند اما تا صد صندوق مملو از اقمشه و امتعه و دراهم و دينار و جواهر آبدار و ياقوت كه آنجا پنهان شده بود يافتند مصراع : گنج و مار و گل و خار و غم و شادى بهم‌اند . عماد الدوله خواست در همان‌روز از آن اسباب و اثواب ترتيب نمايد خياطى را خواست اتفاقا خياط كر بود عماد الدوله بچاكرى اشارت كرد كه چوب گز بيار خياط تصور كرد مگر بخيهء او بر روى كار افتاده و چوب بواسطهء آزار او طلب مىكند گفت اى خداوندگار چه احتياج به چوب و آزار است از مال ياقوت نزد من زياده از هفتصد صندوق نيست عماد الدوله بخنديد و همگنان تعجب‌كنان از روى ستايش به دو گفتند نظم : چاكران تو گه رزم چو خياطانند * گرچه خياط نيند اى ملك كشورگير بگز نيزه قد خصم تو مىپيمايند * تا ببرند بشمشير و بدوزند به تير [ 236 - داستان سپاهى براق خان . ] 236 تمثيل در حينى كه براق خان نبيرهء جغتاى بن چنگيز خان باقويلاقاآن سركشى كرده لشكر بسيار بكشور ختن فرستاد . يكى از لشكريانش بخانهء درآمده تيرى در آشيانهء مرغى افكند قضا را قطعهء درى از آنجا به پائين افتاده در چاه مستراحى فروشد مغولان بتفرج سر چاه بشكافتند در آنجا موازى هزار و صد و شصت بالش طلا يافتند و هم در آن ايام فوجى از مغولا استران خود را بر درخت كهنى كه در آنجا بود بسته بودند ناگاه شبى ستوران ايشان رم كرده درخت را از ميان به دو نيم كردند از ميان درخت موازى شش هزار بالش نقره بدست ايشان افتاد . [ 237 - داستان شكست ياقوت از عماد الدوله . ] 237 من نتايج الوقايع چون ياقوت از جنگ عماد الدوله شكست خورد بدار الخلافه رفت مقتدر لشكرى گران با ياقوت بر سر عماد الدوله فرستاد و چون خبر لشكر به دو رسيد مردم خود را مرتب گردانيده با ايشان در فيروزان تلاقى دست داد و ايام محاربه تا صد روز امتداد يافت طرفين را طول زمان بخاطر گران آمده عماد الدوله بر آن بود كه اگر يكروز ديگر پيروز نشود بگريزد قضا را همانشب در خواب ديد كه از فيروزان بر اسب فيروزه نامى كه داشت سوار شده چون اندك مسافتى قطع كرد او را مژدهء پيروزى دادند چون آن خواب مشتمل بر لفظ پيروزى بود بدان تفأل نموده مسرور گشت و بپيروزى مستظهر گرديد لاجرم بامداد كه آفتاب برآمد بيت : صبحدم كافتاب شير شكار * گشت بر سبز خنگ چرخ سوار عماد الدوله بر اسب فيروزه سوار شده قدرى راه كه رفت خاتم فيروزجى يافت بنابراين ظفر را بخاتم دل نقش بسته باميد تمام توجه نموده ناگاه خبر آوردند كه لشكر تازى فرار كرده